X
تبلیغات | یک فروم
همه چیز درباره اسم اعظم خداوند

همه چیز درباره اسم اعظم خداوند

همه چیز درباره اسم اعظم خداوند

همه چیز درباره اسم اعظم خداوند


به طورمشخص نمي ‏توان گفت اسم اعظم خدا كدام است؟ اما با توجه به رواياتي كه از پيامبر(ص) و ائمه اهل بيت(ع) به ما رسيده است اجمالاً مي ‏توان به آن اشاره نمود.
در روايات بسيار آمده است كه خداوند داراي 99 اسم است. هر كس او را به اين نام بخواند دعايش مستجاب مي‏شود. و هر كس آن‏ها را بشمارد اهل بهشت است، مانند روايتي كه صدوق رحمةالله عليه در كتاب توحيد از امام صادق(ع) از پدرانش (ع) از امام علي(ع) نقل كرده كه حضرت از رسول خدا روايت كرده "ان لله تبارك و تعالي تسعة و تسعين اسماً. من احصاها دخل الجنة. براي خداوند تبارك و تعالي در برخي از دعا يك هزار اسم ذكر شده است با اين حال اگر روايات 99 اسم براي خداوند ذكر كرده مي‏فهميم 99 اسم اعظم اسماء و صفات الهي است.

در اين جا به بعضي از اسامي اشاره مي‏كنيم:

الله، واحد، احد، صمد، اول، آخر، سميع، بصير، قدير، قادر، علي، اعلي، عليم، حليم، رحمان، رحيم، رازق، غور، غني، قوي، قيوم و...

گفتني است: منظور خواندن خدا به اين نام‏ها، يا شمارش آن اسماء اين نيست كه هر كسي اين نام‏ها را به زبان جاري كند يا آن‏ها را بشمارد. سعادت‏مند و مستجاب الدعوة و اهل بهشت است، بلكه هدف اين است كه به اين نام‏ها ايمان آورده و پرتوي از مفاهيم آن را در وجود خود منعكس نمايد، مثلاً مفهوم قادر، قوي، قيوم، رحمان، رحيم، عالم، غفور، و غني و... را در وجود خويش منعكس كند.

در قرآن مجيد مي‏خوانيم. قال الذي عنده علم من الكتاب. آن كه بعضي از علم كتاب پيشش بود گفت و در آيه ديگر مي‏خوانيم: قل كفي بالله شهيداً بيني و بينكم و من عنده علم الكتاب؛ بگو گواهي خداند كفايت مي‏كند بين من و كسي كه علم كل كتاب پيش اوست و بين شما. (توجه، علم من الكتاب جزئي است و علم الكتاب كلي ) 
ابو سعيد خدري مي‏گويد: از پيغمبر اكرم(ص) درباره معناي اين دو نوع پرسيدم فرمود: مراد از، الذي عنده علم من الكتاب برادرم آصف بن برخيا وزير حضرت سليمان است و منظور (و من عنده علم الكتاب برادرم علي بن ابيطالب است؟

از اين دو تعبير مي‏فهميم بين كساني كه داراي اسم اعظم الهي هستند تفاوت است يك دسته جزئي و دسته ديگر كلي.

از اين رو در روايات آمده است: اسم اعظم الهي هفتاد و سه حرف دارد، در نزد آصف بن برخيا با اين كه امر خارق العاده بزرگي انجام تنها يك حرفش بوده است و درنزد ماه امامان 72 حرف مي‏باشد.

اسم اعظم الهى چيست ؟

عرف مردم تصور مى كنند كه اسم اعظم الهى , اسمى لفظى از اسماى الهى است كه اگرخدا را با آن بخوانيم , دعاى ما را اجابت مى نمايد . اما از آنجا كه آنها چنين اثرى را در هيچ يك از اسماى معروف خداوند نيافته اند ، حتى در اسم اللّه ،معتقد شده اند كه اين اسم مركب است از حروفى ناشناخته و رمزى . برخى از كسانى كه اهل دعا و به ظاهر متخصص در ادعيه اند نيز معتقدند كه دلالت اسم اعظم به طبع است نه به وضع لغوى . البته حروف اسم اعظم با توجه به نياز و موردتركيبات گوناگون به خود مى گيرد . اما بايد توجه داشت كه خداوند تبارك و تعالى نظام على و معلولى را بر جهان حاكم كرده است . لذا نمى توان گفت صرف لفظ يا صورت يا حتى معنا توانايى خلق كارهاى عظيم دارد . بلكه آنچه تاثير دارد حقايق اسماى الهى است كه از دسترس انسان عادى به دور است . از ايـن رو بـايـد گـفت كه معناى تعليم اسماى اعظم به برخى انبياء (ع ) اين است كه خداوند راه انـقـطاع به سوى خودش را به آنها تعليم داده است  و در اين مسير اگر اسم يا لفظى نيز باشد به ايـن دلـيل است كه الفاظ و معانى آنها وسيله و اسباب اندكه به وسيله آنها حقايق به گونه خاصى حفظ مى گردند.

تعداد اسم اعظم الهى چند عدد است ؟

 از آيات قرآنى تعداد خاصى ثابت نمى شود بلكه از آياتى نظير : اللّه لا اله الا هوله الاسماء الحسنى ( طه / 8 ) و و للّه الاسماء الحسنى فادعوه بها ( اعراف / 180 ) استفاده مى شود كه هر اسم نيكويى در جهان براى خداوند است وتعداد آنها محدود نيست. البته در قرآن كريم 127 اسم از اسماى الهى ذكر شده است.

منظور از اسم اعظم الهي چيست؟

در روايات زيادي روي مسأله «اسم اعظم خدا» تكيه شده، و از آنها استفاده مي ‏شود كه اگر كسي خدا را به اسم اعظمش بخواند دعاي او مستجاب مي‏ گردد، و هرچه از خدا بخواهد به او مي‏دهد، و لذا در ذيل بعضي از اين روايات آمده است «وَالَّذي نَفْسي بِيَدِهِ لَقْد سَئَلَ اَللهَ باسمِهِ الاَعْظَمِ الَّذي اِذا سُئلَ بِه اَعْطاهُ وَ اِذا ادُعِي بِه اَجابَ» (بحار الانوار 93/ 225) [قسم به كسي كه جانم بدست او است، او خدا را به اسم اعظمش خواند، همان اسمي كه اگر خدا را به آن بخوانند عطا مي‏كند و اگر دعا به آن كنند اجابت مي‏نمايد].
مرحوم علامه مجلسي در بحارالانوار روايات زيادي درباره اسم اعظم و اين كه كدام يك از نامهاي خدا است؟ نقل مي‏كند كه ذكر همه آنها به درازا مي‏كشد، از جمله در روايتي از امام صادق (ع) آمده است «اسم الله الاعظم در سوره حمد پراكنده است».
و نيز در بعضي از روايات مي‏خوانيم «بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم خدا از سياهي چشم به سفيدي آن نزديك ‏تر است».

در روايات ديگري نامهاي مقدس ديگري از نامهاي خداوند و اسماءِ حسني و آيات قرآن ذكر شده كه هر يك از ديگري پرمعني‏تر مي‏باشد (بحارالانوار 93/ 223 تا 232).

ولي سخن در اينجا است كه آيا اسم اعظم يك كلمه يا يك جمله يا آيه‏اي از آيات قرآن مجيد است، و اين همه تأثير و قدرت در الفاظ و حروف آن نهفته شده، بي‏آنكه هيچ قيد و شرطي داشته باشد؟

يا اين كه اثر از آن اين الفاظ است به ضميمه حالات و شرائطي در گوينده از نظر تقوا و پاكي و حضور قلب و توجه خاص به خدا و قطع اميد از غير او و توكل كامل بر ذات پاك او.

يا اين كه اسم اعظم اصولاً از مقوله لفظ نيست، و اگر پاي الفاظ به ميان آمده اشاره به حقايق و محتواي اين الفاظ است، و به تعبير ديگر مفاهيم اين الفاظ بايد در جان انسان پياده شود و او متخلق به معني آن گردد، و به مرحله‏اي از كمال برسد كه دعاي او مستجاب و حتي تصرف او در موجودات تكويني به فرمان خدا نافذ گردد.

از اين سه احتمال، احتمال اول بسيار بعيد به نظر مي‏رسد كه حروف و الفاظ بدون تكيه بر محتوا و بدون توجه به اوصاف و حالات گوينده چنان اثري داشته باشد، هرچند در افسانه‏هايي كه به نظم و نثر در بعضي از كتب آمده چنين منعكس است كه حتي اهريمن مي‏توانست با در اختيار گرفتن اسم اعظم تكيه بر جاي سليمان زند و كارهاي او را انجام دهد.
اينگونه برداشت از اسم اعظم بسيار از روح تعليمات اسلام دور است، بعلاوه همان داستان «بلعم باعورا» كه نشان مي‏دهد بعد از انحراف از مسير پاكي و تقوا اسم اعظم را از دست داد، گواه بر اين است كه اين نام رابطه نزديكي با اوصاف و حالات گوينده دارد. بنابراين حق مطلب يكي از دو تفسير اخير است و يا هر دو توأم با هم.

مرحوم علامه طباطبائي در تفسير الميزان بعد از اشاره به مسأله اسم اعظم چنين مي‏گويد: «نامهاي خداوندي عموماً، و اسم اعظمش خصوصاً، هرچند در عالم هستي و وسائط و اسباب نزول فيض در اين جهان مؤثر است، ولي تأثير آن مربوط به حقايق اين اسماء است نه خود الفاظي كه دلالت بر آن مي‏كند و نه به معاني متصوره در ذهن» (الميزان 8/ 372.). اين سخن نيز تأكيدي است بر آنچه در بالا گفته شد.

اسم اعظم در قرآن كريم‌، در چه سوره‌هايي آمده است‌؟

1- گسترة اسماي حُسناي الهي‌، به نقطه‌اي پايان مي‌يابد كه اسمي وسيع‌تر از آن نيست. اسمي است كه همة حقايق اسماي الهي را در بر مي‌گيرد و همة آثار بدان منتهي مي‌شود و آن كلمه جلاله "اللّه‌" است‌. به اين اسم‌، اسم اعظم گفته مي‌شود.

 2- ويژگي اسم اعظم آن است كه تمام اشيا در مقابل حقيقت آن‌، رام و خاضعند، از اين رو، اگر دعا، طلبي حقيقي باشد به گونه‌اي كه دعا كننده‌، به طور حقيقي‌، از تمام وسايل و اسباب‌، دست برداشته براي برآورده شدن نيازهايش به خداوند و اسم اعظم او متوسّل شود، به حقيقت اسمي پيوند خورده كه با حاجتش متناسب است. در نتيجه‌، آن اسم‌، به حقيقتش تأثير كرده و دعاي او مستجاب مي‌شود.

روشن است چنين تأثيري‌، براي حقايق آن اسم است‌، نه صرفاً لفظش‌ ، و چون اسم اعظم از همة اسماي‌، گسترده‌تر است‌، آثارش نيز، در عالم وسيع‌تر و دامنه‌دارتر مي‌باشد.
3- هر چند رواياتي وجود دارد كه "بسم اللّه الرحمن الرحيم‌"، به اسم اعظم‌، نزديك‌تر است يا اسم اعظم در آية الكرسي و اوّل سورة آل‌عمران است‌، و نيز، روايتي كه مي‌فرمايد: حروف اسم اعظم‌، در سورة حمد، پراكنده است و امام‌، آن حروف را مي‌شناسد و هر وقت بخواهد آن را تركيب نموده با آن دُعا مي‌كند و دعايش مستجاب مي‌شود و روايات ديگر كه در اين‌باره آمده است‌. اما همان گونه كه گفته شد، تأثير حقيقي‌، تنها مربوط به لفظ آن اسم نيست و اسماي الهي و بخصوص‌، اسم اعظم او، با وجودي كه در عالم مؤثر بوده و وسيلة فرود آمدن فيض ذات خداوند متعال است‌، اما اين تأثير، به خاطر حقايق اين اسما است‌، نه الفاظشان. از اين رو، همة توجه به كار برنده اسم اعظم‌، بايد بر آن حقايق تمركز يابد، نه بر ظاهر اسم‌.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۳۰/۸/۱۳۸۸ساعت ۱۹:۴۵ توسط عاشق نامعلوم دسته : | نظر(17)